دان چون بنشیند ب کنار دگری

صفحه یافت نشد

یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به کسیمیدانی چه به ما میگذرد در غم روی تو هر نفسیچون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی اگه ز وفای چو منیگر بنشيند به کنار دگري خون خوری و تو همچو من دم نزنی
 
دیدی راحت بود؟فقط بلدبودی بگی نمیشه!نمیتونم!فقط بلد بودی بگی فراموشی راحت نیست!نه!من هرگز باور نمیکنم ،آن مرد ک لباس تورا پوشیده ، عطر همیشگی تورا زده وکنار آن زن قدم میزند و  برایش شاملو میشوذ،،توباشی!!
یاری چون ز تو دل ببرد یا تو دهی دل خود به کسیمیدانی چه به ما میگذرد در غم روی تو هر نفسیچون که کند او به تو پیمان شکنی میشوی اگه ز وفای چو منیگر بنشيند به کنار دگري خون خوری و تو همچو من دم نزنی
 
دیدی راحت بود؟فقط بلدبودی بگی نمیشه!نمیتونم!فقط بلد بودی بگی فراموشی راحت نیست!نه!من هرگز باور نمیکنم ،آن مرد ک لباس تورا پوشیده ، عطر همیشگی تورا زده وکنار آن زن قدم میزند و  برایش شاملو میشوذ،،توباشی!!
مست بودم نازنین از عطر رویت ولی...
                                               زلف کمندت به کنار
 
زیر چادر شده پنهان تار مویت ولی..
                                               شال دو رنگت به کنار
 
من نگاهم را میکشم بر سمت و سویت ولی ...
                                               چشم قشنگت به کنار
 
گرچه گشتم عاشق آن خلق و خویت ولی...
                                               قد بلندت به کنار
 
همه چیزت به کنار و مه ر
چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تودو جرعه چای، یک فنجان، ولی تنها کنار تو
صدای خش خش برگ و ترنم های پاییزیتَ تق تق، چانه ی لرزان، ولی تنها کنار تو
نشستن توی آلاچیق و "ها" کردن به دست ماهکه تکیه داده بر ایوان، ولی تنها کنار تو چه حالی میدهد بوسه، چه حالی میدهد لبخندحکایات لب و دندان، ولی تنها کنار تو
ببین این ژاکت کهنه کنار تو چه می آیددلم شاد و لبم خندان، ولی تنها کنار تو
چه روزی میشود امروز، عجب عصرانه ای به به کمی سبزی، پنیر و نان، ولی تنها
یاری چون ز تو دل ببرد          یا تو دهی دل خود به کسی میدانی چه به ما گذرد             در غم روی تو هر نفسی چون که کند او به تو پیمان شکنی             میشوی اگه ز وفای چو منی گر بنشيند به کنار دگري                   خون خوری و تو همچو من دم نزنی                         خواهم که تو را عاشق و دیوانه ببینم                           در شهر جنون شهره و افسانه ببینم از درد جدایی روزی که چون من بگذری از عقل و سلامت دیگر ز نگاهت بر ساغر عشقم نز
 
چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو
دو جرعه چای، یک فنجان، ولی تنها کنار تو
 
صدای خش خش برگ و ترنم های پاییزی
تَ تق تق، چانه ی لرزان، ولی تنها کنار تو
 
نشستن توی آلاچیق و "ها" کردن به دست ماه
که تکیه داده بر ایوان، ولی تنها کنار تو
 
چه حالی میدهد بوسه، چه حالی میدهد لبخند
حکایات لب و دندان، ولی تنها کنار تو
 
ببین این ژاکت کهنه کنار تو چه می آید
دلم شاد و لبم خندان، ولی تنها کنار تو
 
چه روزی میشود امروز، عجب عصرانه ای به به
کمی سبزی، پنیر و

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت
آمده‌ام بهار خوش پیش تو ای درخت گل
تا که کنار گیرمت خوش خوش و می‌فشانمت
گل چه بود که گل تویی ناطق امر قل تویی
گر دگري نداندت چون تو منی بدانمت
جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی
فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت
صید منی شکار من گر چه ز دام جسته‌ای
جانب دام بازرو ور نروی برانمت
کوچه تنگ است  .. در زیر عکس کوچه ای تنگ نوشته شده بود:
کوچه تنگ است و دلم تنگ تر...
با دیدن عکس کوچه تنگ است سروده شد. ... کوچه تنگ است بیا تا گذری، باز در آن تازه کنیم 
دوش به دوش راه رویم، تنگ به هم، تنگی ی راه چاره کنیم 
گر گذر کرد، دگري، راه گشوده، به کنار ایستاده 
چشم در چشم هم انداخته، مشتاق، نگهی تازه کنیم 
..  سوز  ۲۸ فروردین ۱۳۹۵ - 16.04.2016 
 
باز هم پنجره و
دفتر شعر و قلم
باز هم خاطره ها
با دلم شد همدم
بی کم و بیش دلم
قصد گفتن دارد
از عبوری ساده
در کنار شبنم
روزی از این دنیا
در میان خانه
در کنار گل ها
باغبانی تنها
در کنار ما بود
ولی انگار خدا
عاشق او شده بود
باغ و گل زیبا بود 
باغبان با ما بود
 
 
همه وجودم تموم من از فردا سال 95 برامون شروع میشه 
عشق شیرینم امیدوارم امسال کنار هم و روز به روز عشقمون بیشتر از روز دیگه بشه مثل همین 4 سالی که پشت سرمون گذاشتیم ...
عشقم انشالله امسال گریه هامون از سرشوق کنار هم تو بغل هم باشه
امسالمون کنار هم  شروع شد و من مطمینم سال فوق العاده محشری خواهد بود چون من کنار فرشتم بهار و اغاز کردم. 
عشقمممممم ارزوی امسالم و هرسالم فقط داشتن "تو"

آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت

آمده ام بهار خوش پیش تو ای درخت گل
تا که کنار گیرمت خوش خوش و می فشانمت

آمده ام که تا تو را جلوه دهم در این سرا
همچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت

آمده ام که بوسه ای از صنمی ربوده ای
بازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت

گل چه بود که گل تویی ناطق امر قل تویی
گر دگري نداندت چون تو منی بدانمت

جان و روان من تویی فاتحه خوان من تویی
فاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت

صید منی شکار
کسی که در من بود 
رفت..
ومن شاعر شدم
کسی که مثل من بود یا،نه...
مثل پرستوی آماده پرواز
یا
لنجی پهلو گرفته کنار ساحل
که وقت بار زدنش
گفته بود که
خواهم رفت،
به آنسوی دریاها،اقیانوسها 
وشاید
آنسوتر از دنیا...
آه..
کسی که مثل من نبود
حتما که نبود
اگر بود
که میماند
همینجا
کنار ساحل تشنه ازدریا
کنار لانه ویران پرستوها....
نویسنده این متن؛فاطمه
یه وقتایی...
میمونی کنار یه نفر و بهش کمک میکنی..
پابه پاش میموندی..
اما وقتی بدونی که وجودت براش بی فایدس و هیچ کدوم ا ز حرفات و کمکات به دردش نمیخوره...
باید بکشی کنار و مسیر موفقیتو بدی به دست خودش تا طی کنه...
منم...
میکشم کنار....
چون هیچ فایده نکرد خون دل خوردن هام...
و حالا خودشه که باید تلاش کنه....
و فکر ایندهای باشه که میخاد برای خودش بسازه....
کنار پنجره بوی بهار می‌آیدبهار با دل عاشق کنار می‌آیدچمن حکایت اردیبهشت می‌گویدشمیم نرگس و آوای سار می‌آیدبرای باغ و چمن نه, برای این دل تنگبهار با دو سه تا گل به بار می‌آیدبه موج‌های فروخفته مژده خواهم دادکه ماه بر سر قول و قرار می‌آیدنسیم جامه دران می‌رسد ز هر طرفیصلای عشق و صدای سه تار می‌آیدتفالی زدم و حافظ عزیزم گفتزهی خجسته زمانی که یار می‌آید
  خندید، کتاب فصل سرما واشد در نور کم چراغ ها پیدا شد گفتیم که خوش به حال آدم برفیتاریخ تولدش شب یلدا شد  ص. اخضری====== تا صبح بمانم به خدا چشم به راه هر دم بکشم برایت آه از پی آه  باید که در این شعر تو را جا بدهم یلدا! تو بلندی و رباعی کوتاه! ص. اخضری ====== هر شب به تن که پیرهن بندری کنیاز ماه، از زمین و زمان دلبری کنیبا ناز روی تخت عروسی نشسته و آنجا برای کل جهان سروری کنیمن از تو بوسه خواسته ام ماه من! و توآن بوسه را نثار لب دیگری کنییک عمر خوب س

کبریت توی مشتم و بنزین کنار مندنیا شبیه کلبه چوبین، کنار من
در گوشه ای نشسته و بر هیچ زل زدهدیوانه ای غریبه و غمگین، کنار من
در هم شکسته آینه، گویی که ... آه ، آهافتاده نعشِ پنجره، خونین کنار من
از بس که ایستاده و باز ایستاده، شبجان داده سرد و تیره و سنگین، کنار من
چشمم میان این همه کابوس، در گذار از شش کرانه سایه پرچین، کنار من
تا باز گردم از شبِ کابوس، نازنینبیدار کن ز خوابم و بنشین کنار من
(10 خرداد 95)
دلم برات تنگ شده، چقد بده دوریت برام روی لبام خندست ولی غصه نشسته تو چشام تموم آرزوم اینه ببینمت روی زمین نشستی تو کنار من آرزومه فقط همین بازم بیای کنار من چادرت و باز کنی با حرفهای نازت بازم، احساسم و ناز کنی بازم میخوام بیای و باز توی چشام زل بزنی منم فقط با یک نگاه بهت بگم عشق منی بیا و باز کنار من ترانه ی عشق و بخون این خونه خالیه بیا، تا به ابد اینجا بمون

9

نمیدانم کجای ذهنم به خود میپیچی اما هستی بی آن که باشی... مدام خیالت مرا در بر می گیرد و دستانت را بر گونه ام می کشد عاشقانه، نوازشم می کند، اشک هایم را پاک می کند و غرق در ماشین هایی که یک به یک در تن خسته ی خیابان ها روان هستند تو را جستجو می کنم... ناگهان تو را میبینم که روزگار را در خشمی غریب دود می کنی و دور می شوی ... تمام دنیا می شود علامت سوالی بزرگ در دیدگانم... همواره در عجبم از چگونگی گذر غریبانه ی روزهایمان در کنار هم... من اما فراموش نمی کنم
گاهی کنار درختیتنها میان خیالتبا خود نوا می دهی سرگاهی کنار خیاباندر سایه نور مهتاببا خود نوا می دهی سرگاهی کنار اتاقت بر روی تخت بی خواب با خود نوا می دهی سرگاهی خیالت چو باراناز چشمه های چشمتبارد کف خیابانگاهی کسی نفهمدباران ز ابر بی تابتا گریه ای زند چنگبر بغض داغ بی خوابشاید کسی بفهمد شاید کسی نفهمدشاید یکی در سکوتت دلتنگیت را ببیندیا اینکه در این شلوغیکس گریه ات را نفهمد
در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه
داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود
بنشيند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش
روی تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت می‏کردند؛ از همسر، خانواده،
خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری
که تختش کنار پنجره بود، می‏نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره
می‏دید، برای هم اتاقیش
عشق همین است
همین که یک ذره از تو میشود تمام من...
 
من نه تنها در شادی که در غم نیز خواهان بودن با تو هستم، من تو را برای تمام روزهایم میخواهم نه فقط روزهای غم.
 
بهترین تو در  کنار تو بودن تمام آرامشه
بگذار تا کنار هم ، با هم بگذریم از دوران غم ، من و تو با هم و در کنار هم خواهیم بود .
خدا رو شکر میکنم که طعم عشق واقعی رو به من نشان داد.
به خاطر حضورت هر روز شکر میکنم
عاشقتم سحرم ، تنها دلیل آرامشم
با تمام وجودم دوستت دارم
 
همسر عاشقت محمد
 
الان میفهمم محرومیت یعنی چی،وقتی دبستان میرفتم تنها هشت سالم بود کل ساعت مدرسه رو صب تا ظهر رو به این فکر میکردم که چه جوری اتاخر ساعت با این تشنگی جان سورز کنار بیام و معلم بهداشت روشنفکر مدرسه بجای حل کردن مسئله صورت رو به کل پاک کرده و بود و با دانش اموزا دعوا میکرد که اگه بدون لیوان از فلان شیر اب بخورین میفرستم تون از ابخوریای کنار دستشویی اب بخورین ،از همون موقع به بد واسم این سوال بود که چه فرقی داره هردوی شیر که اب شور دارن،اما هیچ وقت
روی لب بسته خنده های خراب چشمها خسته ، پلکها افتاده پیش رو نیست گریه های غریب کان اشاره به عشق بود یا که سراب سیب ،  سایه ها هم دوباره خورده اند فریب باز هم ترانه های غریب و قلم خفته در کنار کتاب شعر ، کلماتی کنار هم موزون کلماتی کنار هم درگیر من دوباره خراب گشته ام، خراب روی لب بسته خنده های خراب خراب خراب
شب یلدا - ۵
..
شب ِ یلدا، کنار ِ یار مبارک
شب ِ یلدا، به شادی ها مبارک
شب ِ یلدا وُ لب، خندان مبارک
شب ِ یلدا، دراز تر باشد از شب های دیگر
چو خوش باشی در آن، صبح آیدت، با خنده از در  
شب ِ یلدا، کنار یار، بن شین
سخن های خوش از دوران، برچین
چو مردان و زنان با خوش دلی، با هم بیایند
به آهنگ و به شعر، شب را به دست صبح سپارند
همه گویند چه خوش بود آن شب وُ، اما چه کم بود
همه غم ها به گرمی در سخن هامان، شدند دود
شب ِ یلدا، به آجیل ُ انار ُ و هندوانه
کنار همدلان
به نظر من یکی از بدترین چیزایی که میتونه در زندگی رخ بده انفعاله. خسته ام، با خستگیم کنار بیام، معده ام درست کار نمیکنه، باهاش کنار بیام. دارم هر روز زیاد میخورم و انرژی درست بدنم رو هم تامین نمیکنم، با این عادات بد غذایی کنار بیام. درسم خوب پیش نمیره و حالش رو ندارم، با بیحوصلگی و وقت تلف کردنش کنار بیام.
همه این انفعالاته که باعث میشه مشکلات مزمن بشن و بمونن، چیزایی که شاید اولش سریعتر و راحت تر میشد بهشون رسیدگی کرد و حلشون کرد، دیرتر و سخت
امیدوارم همیشه کنار تو باشم تا ابد
امیدوارم همیشه چون خدارو دارم چون تورو دارم
امیدوارم همیشه به اینده روشن هرتامون کنار هم
امیدوارم همیشه از این اتاق جدا بشم و بقیه عمرمو کنار تو باشم
امیدوارم همیشه منو تو کنار هم به بالاترین نقطه زندگی برسم
امیدوارم که بتونم بهترین باشم برات با کمک خدا
امیدوارم همیشه با تو خیلی از عمرمو با هم تنها باشیم
امیدوارم همیشه خدا قدرت پاهامو بیشتر کنه که بتونم خوب باشم
امیدوارم همیشه دستاتو داشته باشم
امیدوارم
به یادتم هنوزم اگرچه دور هستیم
اگرچه سرد و تنها
به یادتم هنوزم...
کنار حوضِ خالی
کنار هر ثانیه کنار هرخیالی
به یادتم هنوزم اگرچه سرد و خسته
اگرچه این دل من ز خسته ها شکسته
به یادتم  اگرچه تنها دل به سفر سپردی
یه لحظه تو خیالت فکر منو نبردی
به یادتم ولیکن فایده ای نداره
تنها که موندم... سالیانِ سالِ
 

کوتاه میگم و مختصر / شب تاسوعا هست ، روضه نمیری اعتقاد نداری مهم نیست ، ولی با نفس ات بجنگ. اینو امام حسین یادت داد ... با نفس ات بجنگ ......... مولانا یا همون شیخ میگفت دو قدم تا رسیدن به خدا است ، قدم اول این که نفس ات را بزاری کنار .... قدم دوم این که کنار خدا هستی ....... کامران : با خدا باش و پادشاهی کن ....... یاعلی از تو مدد ...... یاحسین.....
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
وقتی شما کنار می کشید  از خواسته خودتون،
فکرمیکنید چه اتفاقی می افته
یکی دیگه از راه می رسه ، از شما کمتر زحمت می کشه، به موفقیتی که همیشه دوست داشتید، خیلی راحت می رسه، چندبار تو زندگی کنار کشیدید، دیگران از شما ضعیف تر بودند، حتی شما زمانی که شروع کردید هیچی نمی دونستند، بعدش امدند به موفقیت رسیدند، به جایگاهی که شما دوست داشتید ، لیاقتش رو داشتید، رسیدند و شما فقط نگاهشون کردید، چرا چون کنار کشیدید
 
زیباترین خانه‌های درختی در گوشه و کنار جهان+ تصاویر
خانه‌های درختی زیبا در گوشه و کنار دنیا از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری کشورها محسوب می‌شوند.
به گزارش گروه بین‌الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از دیلی میل؛ خانه‌های درختی به جاذبه‌ای گردشگری در کشورهای مختلف جهان تبدیل‌شده است. فریبندگی جنگل‌ها، زیبایی دریاچه‌ها و خیرگی آسمان شب را می‌توان با اقامت در یک خانه درختی تجربه کرد.
بسیاری از کشورها از جمله نروژ، آمریکا و نیوزلند با
ماشین ات که جوش می آورد ..؛
حرکت نمی کنی.. کنار زده و می ایستی !
وگرنه ممکن است ماشین آتش بگیرد .
خودت هم همینطوری...
وقتی جوش می آوری ،عصبی و عصبانی می شوی ؛ تخته گاز نرو !
بزن کنار ! ساکت باش..! و هیچ نگو...
وگرنه هم به خودت آسیب میزنی هم به اطرافیان...
حدیث دل : این روزها پایم را گذاشته ام روی گاز و  تخت گاز می رم  خدا کند به کسی صدمه نزنم 
 
خدا علی را افرید و عشق آفریده شد
 عشق را در بنای علی باید دید
عشق را در دستان علی باید دید
عشق را در سکوت علی باید دید
عشق را در چشمان علی باید دید
عشق را زهرا بدید در کنار مرد مردان شیر خدا
لمس کرد عشق را ،عاشقی کرد در کنار علی
وخدا عشقی را همچون علی آفرید
                                                                                                     فاطمه خان حسین پور
و از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید ، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند!
روم/21
 
....
اولین عیده که هستی ...حتی از بین این همه فاصله این قلبای ماست که بهم گره خورده...حتی از بین این فاصله میتونم حست کنم...حتی میتونم عطر حضورت رو با تمام اشیاء اتاقم سهیم بشم.میتونم لمست کنم....میدونم امسال هم میگذره...همه سال ها میگذرن....فقط من و تو میمونیم...همه چیز قر
اروند کنار
 
یکی از بخش های آبادان است که در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده آسفالت آبادان_ اروند کنار واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از بزرگترین نبردهای دوران جنگ ( والفجر ۸ ) بود. غواصان خط شکن و عملیات والفجر ۸ در این منطقه شبانه از اروند رود گذشتند و خط دشمن را شکستند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اروند کنار
 
یکی از بخش های آبادان است که در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده آسفالت آبادان_ اروند کنار واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از بزرگترین نبردهای دوران جنگ ( والفجر ۸ ) بود. غواصان خط شکن و عملیات والفجر ۸ در این منطقه شبانه از اروند رود گذشتند و خط دشمن را شکستند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اروند کنار
 
یکی از بخش های آبادان است که در ۴۸ کیلومتری جنوب شرقی آبادان و در انتهای جاده آسفالت آبادان_ اروند کنار واقع شده است. این منطقه شاهد یکی از بزرگترین نبردهای دوران جنگ ( والفجر ۸ ) بود. غواصان خط شکن و عملیات والفجر ۸ در این منطقه شبانه از اروند رود گذشتند و خط دشمن را شکستند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها